الـان میشود مطمئناً گفت سه سال در این شهر زندگی کردهام، با خوب و بدش سپری شد و تا اینجایش پر از خاطرات تلخ و شیرین، لحظههای شاد و غمگین، خندههای از ته دل و گریه های ناچاری همراه بود.
دوباره هوایی شدهام جمع کنم و بروم انگار با سکون ناسازگاری دارم و برای زلـال بودن باید عبور کرد. ببینم این بار تقدیر چه برنامه ریزی کرده است، دیگر فراموش کردهام پرده چندم نمایش است! این بار به ساز زندگی، بداهه خواهم رقصید.