ABOUT
CATS
TAGS
PAST
LINKS
POSTS
CODES
TEMP
طـعـم تـلـخ دنـیـا رو بـا نـی مـیـچـشـم
از دلـخـوشی هـایـم میـنویـسم
خـوشبـختی فقط :
خـونـه ویلآیـی چند هزآر متـری؛ مآشین خآرجی آخرین مدل؛ داشتن گوشی کـه از اون تو دنیـآ فقط یه دونه سآختن ؛انوآع کـآرخونـه تو اقصـی نقآط کره ی زمین؛ هـر روز لبآس نـو از فلـآن مغـآزه تو فلـآن کشور غربی نیستـ.. خوشـبختـی همین نـزدیکیستـ کآفیـستـ چشمآن دلتـ رآ بـآز کنــی
, ,
وقــتـایی که با کمال بی میلی میخوای یه کاری ُ انجام بدی ، و چـون دلت نمیخواد گـند میزنـی به همون کار و خونه زنـدگی ، آرزو میکنی روزی نبـاشه که مـامی خونه نباشه..
قوطی واکـس از دستتـ می افته رو فرش و قشنگ چنـد تا دایره به اندازه قوطی واکس رو فرش نـقش میبنـده، تو هم نمیدونی واکس با چی پـاک میشه شروع میکنی با دستمال پاکش کنی !! که اونم بدتـر میشه که بهتر نمیشه.. حالا هم با دستـای واکسی و سیـاه بشـینی پشت کامپیـوتـر آخه یکی نیست بگه من خودم کفـش تمیز و واکـس شده میپوشم اصن؟! که کفشـای شــما رو هم واکـس بزنم؟؟؟
خونـه بـدون حضـور مـامی خونه نیستـ مرکـز فسـاده لـامصـبـ :l


+لکـه ها رو چیکـار کنم؟ :(


, ,
یــه سریالی مـی دیدم یه دیالوگـ قشنگ داشت:

+ : چقدر دوسـُش داری؟
- : متـر بیـارم یـا تـرازو برا اندازه گیری؟
+ : اصلـا" یه جـور دیگه مطرح میکنم؛
اگه تو دریـا غرق بشـین دو تایی، و فقط بشـه یه نفـر و نجات داد، خودتـو نـجات میدی یا اونو؟
- : اونـو نجاتـ میدم اینطوری تحـت تاثیر جانـفشـانی من قـرار میگیره و تـا ابد منو دوستـ میداره




, ,
بــر نمـیگردم به ساحل خداحافظ غصـه ـهای دل
خداحافظ هق هق و مــاتم خـداحـافـظ عشـق ـآی بـاطل
از باطـل هم رد رد عشق ـآی این دور و زمـونه امروز عاشق تو میشن، فردا عاشق اونی که ماشـینش مدل بالـاتر از ماشین توسـت ، فردا عاشق اونی که چشــاش رنگی تره ، عاشق اونی که صداش بامزه تره ،عاشق اونی که بـابـاش مـایه دارتره ،عاشق اونی که خـوب خرج میکنه ،عاشق اونی که حـرفـای قشنگتـر بلـده
وما خیلی راحـت و بی سر وصدا میـشکنیم
یه روز به خودمون می آیـیم می بینیم چنـد وقتیـه لبخند رو لـبامون نقش نمی بنده ،بـه خودمون می آیـیم می بینیم دیگه دلـمـون لباس نـو نمیخواد ،دیگه حوصله قدم زدن نـداریـم ، یه مدتیـه از آدمـای شهرمون که هیچ از آدمای تـو خونه هم فاصله گرفتیم و فقط چپیدیـم تو اتاق و چشم دوختیم به مونیتور
جـالبـ اینجـاست که اصلـا" دلمون برا گذشتـه مون ، برا روزای خوبمون ، برا دلخوشیامون ، برا صدای خنـده هامون دیگه تنگ نـمیـشه


, ,
میـگمـا معین فـرق کرده اما اصلـا" حواسم نبود سیبیلـاشو تراشیـده :D
میبخشم از عمرم که تـو حتی/ وقتی نباشـی میرم از دنیـا


, ,
اینکه تصمیمی میگیرم و عملیـش هم نمیکنم زجرم نمیده
بیخیال بـودن نسبت بـه کارام زجرم میده
خسته شدم از روزمرگـی و تکـرار
از بیـکاری ، بـی هدفی
از اینـکه برا یه کار شاید کمتـر از شـصت ثانیـه ای مجـبور بشی دو روز پشـت سر هـم بـری و چـهار طبقـه بری بالـا آخـرش هم جـواب سوالـالتو نگیری فقط یه مشـورت میخواستم بکنمــا


+تصمیم گـرفتم داروسازی بخونم میخوام بدونم میشه تغییر رشته بدم یا نه!

, ,
یه جوریـم
دلم گرفته دوبـاره هـوای تـو رو داره چشمای خیسـم واسـه دیدنتـ بی قـرارهدلـم بـرات تنـگ شـده جـونم میخوام ببینمت نمیـتونـم
دلتـنگـم آه بی تــو هیچـم
پس چـی بگـم وقتی دلـم از دل تو دور می مونـه؟
غصه نـخور ای دل بی کـسـم

دل رو بـه هیچـ ـکـس نمـیدم
سـرگرمی ِ تو شده شده بـازی با ایـن دل غمگیـن و تنهـا
دل با تو پایـیزش بهـاره ای عـمر ِ دوبـاره


, ,

اگه یـه شعر بـودم :

 نی نـامه مولـانا


, ,


محکوم عشقم گرفتار یار      مثل پرنده هوادار یار

مثل یه سایه به همراه یار    بودو نبودم به دلخواه یار

هرچی که یار گفت دلم گفت به چشم    از گل وخار گفت ,دلم گفت به چشم

  هرجا که یار بود دلم گفت برو      با گل و خار بود دلم گفت برو

پر شد دل من به افزون یار       فکر دل من پریشون یار

گوشه چشمم فقط جای یار       کار دو چشمام تماشای یار

یار اگه جانانه خریدار شد        دل گل سرخ توی بازار شد

وای گل سرخ دل من خارشد       هر چی شد از دست همین یار شد

محکوم عشقم گرفتار یار       مثل پرنده هوادار یار

مثل یه سایه به همراه یار     بودو نبودم به دلخواه یار

هرچی که یار گفت دلم گفت به چشم    از گل وخار گفت ,دلم گفت به چشم

 هرجا که یار بود دلم گفت برو      با گل و خار بود دلم گفت برو




+حبیب -محکوم


, ,
قالبــم پریــده
کلـا" همه چی تو زندگی من میپره
ویندوز سیسـتم
برق از سـرم
اما گنجیشکا منو میبینن نمیپرن! اونا  هم میدونن من ترسنـاکـ نیستم


, ,
امـروز به این نتیجه رسیدم کلـاس نه گذاشتنیـه نه رفتنـی کلـاس فقط پیچونـدنیـه
که اینجانبـ امروزو بیخیال درس و مشق شدم
تنهـا دغدغه ام اینه بعـد ِ یه هته تعطیلی فردا صبح چطـوری برم؟
اونم فـردایی که دوشنبه ستـ!


, ,

یکی از دندونام درد میکنه حالا نمیدونم آسیاس اروپاس یا چیه..خلاصه که درد میکنه زبونمو که میزنم توش خالی شده،از دندون پر کردن میترسم دفعه اولمه (تا حالا دندون پوسید نداشتم )..برف امون بده میرم دکتـــر...آآآآآآی دندون...مآب دماغمم فقط میریزه ،تبم بالای 50 درجه ست!...من که میدونم چشمم زدن... والا من از پیش دانشگاهی سرما نخورده بودم خوب یادمه شب ِ امتحان پایان ترم شیمی مریض شدم ناجور سه روز نخونده بودم ، شب آخر هم نتونستم بخونم با این حال نمره ام خوب شده بود دبیرمون به مامانم گفته بود:دخترت ماشالـا زرنگـه

چـارشنبه نزدیک 50 نفر بــِم گفتن ایشالا خشبخت بشی من که میدونم همونا چشمم زدن ، اصلـا" یه درصد هم احتمال نمیدم سرماخوردگیم به خاطر برف بازی دیشبـه

فردا هم تعطیل من که میدونم یکشنبه هم تعطیل میـشه ؛ای وای از درسـا عقب موندیم :D



+منم که بچه درس خون


, ,

گرچه آب رفته بازآید به جوی

 ماهی بیچاره اما مرده بود


, ,
یـَـکـ برفی باریده من تـو عمرم ندیده بودم
برف رسیده تا زانوی من البته قبلنا هم میرسید ولی چون قــدم کوتاه بود اونـموقـع موجبـ تعجب نمیشد ،از نیم متر گذشته پیاده رو ها رو هم به اندازه ی رد شدن یه نفر باز کـرد در نتیجه برف تا کمـر میرســه ؛تو خیابونا هر از گـاهی یه ماشین رد میشه حالا تا دیروز ترافیکی بود نگو و نپرس!
بهله دیگه مـام که از خونه بیرون نمیریم فقط واسه کارای ضروری مثل ِ برف بازی و درست کردن آدم برفی میریم بیرون


, ,


نزدیکای صبح بود نزدیکای صبح هم که نه لنگ ظهر بود خلاصه: تو خواب دیدم صبح شده و من میخوام بیدار شم همین که چشمامو باز کردم چشمام فقط یه چیزای خاکستری رنگ میدید علایم خاصی از خونه مون که اونم احتمال میدم واقعا کور شده بودم فقط چون خونه مونو بلدم میدیدم... از خواب پریدم با صدای مامانم اما میترسیدم چشمامو باز کنم و نبینم
ترس از دست دادن چیزی که واقعا دوستش داریم و حتی یه بار هم شکر نمیکنیم
حالا اتفاق افتاده برام  تو خواب ریاضی حل میکنم بیدار هم میشم مینویسم درست درمیاد یعنی کشته مرده این رویاهای صادقه شدم شاید باهاش ازدواج کنم تا آینده رو بهم نشون بده.




, ,
خوشبختی یعنی:
برف بیستـ سانتی متری تو حیاط بشینه و سرعت بارش برف یک سانتی متر بر دقیقه باشه(آخر عـافبتـ زیاد با فیزیکـ سر و کله زدن) همه درها وپنجـره ها رو قشنگ ببندی دراز بکشی جلو بخاری هندزفری تو گوشت و آهنگ مورد علـاقه در حال پخش و آش مورد  دست پـخت مامانی رو بخوری و به تعطیلی فردا فکـر بکنی...


+ همه چی آرومـه ، من چقــد ِ خوشحالـم

, ,
اونــقدری که من دربـآره تفاوتهای ترانسفورماتـور ایده آل و واقعی اطلاعـآت دارم ،

در مـورد تفاوت در طـرز پـُخت بین سوپ خامه ای و سوپ جـو اطلاعـآت نـدارم


, ,
خیلی اشتبــاهـه آدم وآسه انتــقام گرفتـن از یه نفر بخواد یکی دیگه رو قربانی کنــه ، دنیا میشه کــُشت و کـُـشتار و جنایتــ بازی

, ,
آغــآ من عاشق شدم عـاشق اونی که تا حالا ندیده بودمش یعنی امروز برا بار اول دیدمش خیلی خوشگل ناز تپل مپل و همه چی تموم
سه تا پا دارشت!!
ایشون پتانسیومتر بودن چــقد زیبا ،چه پایـه ای خوش تراشی داشت ، حیف که وقتی ولتاژ میره بالـآ زود میسـوزه این ایراش بود ، بلـاخره بدون ایراد که نمیشه :D سه تا شونم امروز منو ن سوزوندیم :l

, ,

یعنی با آرژانتین( مسی داره حال میکنه !!)

نیجریه و بوسنی چه کنیم؟؟؟


, ,
چــقـدر حسـرتـ میخورم وقتی یاد دوران دبیرستانم می افتم چقـدر خوش بودیم و خوش میـگذروندیـم به معنـای واقعـی الَکی خوش بودیم تنهـا دغـدغه مون کنـکـور بود از صبح تا ظهر مدرسه، ظهر پیتزا ، یه دور پـارکـ، تا شـب کلـاس کنـکـور چقـدر دلم تنگـ شده وآسه مدرسه واسه تخـته ساه واسه خیس کـردن اسفنج تخته پاکـ کن واسه شیطنتـ ـها و اینکه دبـیر زبان به منو دوستام بگه :آخه جز شما شَـکـَم به کس ِ دیگـه ای نمیره :l
واسه اینکه دبـیر فیزیک طبق رسمش جـای دو تـا از ما چـار تا رو عوض کنـه تا کنار هم نباشیم:l و همیشه برا حل مسئله سختا یکی از ما رو صـدا کنه  البته که تو امتحان هم بالـاترین نـمرهها رو خودمون گرفتیم و ضایع شـدنش براش می مـونـد ، چـقدر نقشه میکشـیدیم تا زنـگ مدرسه رو دستـکـاری کنیم! یـآدم نمیره روزایی که قـرار میذاشتیم نـریم مدرسـه و نمیرفتـیم هم، قـرار گذاشتن ـها ساعتـ هفت صبح چـاررآه که با هم برسـیم مدرسـه ، شلوغ کـردن و نـامه به والـدین بیـایین مدرسه :l تنها سالی بـود که پدر ومـادرمو همـزمان احـضـار کرده بـودن :))  لـباس فـرم مدرسه، کولـه پشتی ،گـوشـی بردنـای ِ یواشـکی و گـوش دادن آهنگ تو زنگ تفریح
(خیلی واجبـ بود آخه؟!)


, ,
آدم از فردای خودش خـبر نداره اصلـا" فردا چرا! از یه ساعتـ بعد خودش خبـر نداره

کی میدونـه اصلـا" یــهـو دیـدی یه زلـزلـه ی 9 ریشتـری اومد هـمـه مـون رو بـا خـآکـ یکسان کـرد

پس خوب بـآشیم و خوبـی کنیـم که جهـان جز خوبی بر نمیتـابـد


, ,

من مـ غـرورم

غـرورم را با کــل ِ دنـیا معـامله نمیکنم

من مـغـرورم

چون هر چی خـواستم از بهتـرین نوعـش رو بدستــ آوردم

من مـغـرورم

چــون مـآدرم بی ـهــمتا تـرین مادر جهان استــ

غــرورم را برای هر چـیز ِ بی ارزش ِ این دنیــآی فانـی به زمین نمیزنــم

مــن خوشبختـرین دخــتر رویِ کــُـره ی خـاکی هستم

من مـغـرورم

چرا نبـآشم؟! وقتی خـدا هم طـرفــ ِ مـنه!




+خدآیـآ شکرتــ

+اونم یه کاریش کن فقط  خودتـ میدونـی چی رو میگم :(


, ,

هـمین چنـد لحظه بـرای یــه عمر زندگیمو عـوض میــنکه

, ,
ایـنـو یـه جـا خونـدم :

"باید از بهترین دوست ترسید

چون هیچ کس روح تو را آنقدر عریان ندیده

که جای ِ دقیق زخم ها را بداند ! "


خـو راسـتــ نوشته ولـی به نظرم بسـتگی به طـرفـِش هم داره، اینکه هیچ چیزی تو دنیـا بدون تـاوان نمی مونه، همیشه بایـد منتـظـر ایـن علـامتـ = تو زندگـیمون باشیم ،علـامتی که نشـون میـده صبـر کن هـمون اتـفاق واسه خودت هم می افـته ، علـامتی که نشـون میـده صبـر کن همون بلـا رو سـر ِ تو هم میارن... آره عسـیـسم دنیـا گــِرده ولـی نه از اون گردالـوهـایی که تـو باهـاش وسط بـازی کنـی اینـبار خودتـو بازی میدن 


+ما هم حواسمون باشه دو تا گوش بدیم یه دونه حرف بزنیم.

 


, ,
دوبـاره خـوابـــتـو دیـدم مـــن ِ لــعنتـی دوبــــاره

مـن هنوز عاشقم ای وای بـا یه قلــ♥ـب ِ تیکه پـاره


+ ولی اولین باره که تو خوابـ میبینمـش


, ,
فقط اولش سخته اولِ همه چی اول ِ گناه کردن اولِ یه کاری رو شروع کردن مثل اینکه بخوای یه سال صبح زود بیدار بشی فقط روزای اول سخته بعدش عـادتـ میکنی باز هم قصه ی تلخ عـآدت دیگه عادی میشه انگار از اولش دنیا همونجوری بوده
بعضیـاش
اولش خوشمزه ست ، جالبــه ، میچسبه.. آخرش تلخه ، حسرت می مونه و پشیمونی
همیشه اولش خوبه همیشه آخرش سخته
همیشه اولین ها به یاد می مونه؛  اولین نگـاه ،اولین دیدار ، اولین سلام، اولین کلـآم
اول ِ غلط خوردن یه نـَـمه تـردید هسـت یه نـَـمه اضطراب اما بعدش که می افته رو غلـتکت شیرین ترم هم میشه اما در وافـع یه حقیقت تلخـه .. تلخیـش اونجا حس میشه که عـلـنی میشه.. مـاه پشت ابـر نمی مونـه


, ,

اگـه فـصلـی از سـآل بـودم

بـی تـردیـد  پـآیـیـز


, ,
از وقتی خودمو شناختم یادم دادن تو درس فیزیک که <نا هم نام ها همدیگر را می ربایند. > مثال زیاده یادم نیست ! منم تو ذهنم موند حالا منو ع که دوستیم خیلی هم ، هم نامیم مثلا" روزایی که خط ها آنتن نمیدن یا باتری گوشی تموم میشه و ما گم میشیم یهویی میدونیم باید کجا همدیگه رو پیدا کنیم ، این نشون میده یه جور فکر میکنیم و عمل هم زاییده ی فکـره یعنی یه جور هم عمل میکنیم ؛ اما اینا یه عیبی هم داره این که ما دوتایی یه جور باشیم وقتی یه مسئله ای بوجود اومد وخواستیم حلش کنیم دیگه یه راه حل مشترک داریم اینه که خوب نیست !
حالا اگه مثلا" ع یه رشته ی دیگه میخوند مثل معماری می اومد میگفت وااااای چقدر خسته شدم 5 تا پلان کشیدم و من نگاهش میکردم و میپرسیدم پلان دیگه چیه؟! یا حقوق میخوند و میگفت: امروز کلاس آیین دادرسی و کیفری داریم، و سوال من: درستون حفظیه یا محاسباتی؟! یا اصلا" شیمی میخوند و میگفت امتحان ترمو دارم و من که مات نگاهش میکردم اون جواب میداد ترمودینامیک مخففشو گفتم!
و من برایش میگفتم: تو آزمایشگاه زیادی از مقاومت بار کشیدم مقاومت گرم شد دستمو سوزوند! سپس مفهوم بار کشیدنو براش شرح میدادم که ولتاژ زیاد شده بود، یا برایش از شنت بلند و کوتاه میگفتم، از کد اسکی و حلقه تکرار ،از منحنی هیسترزیس یا از جدول راوث ،گیتها و...



+ فانتزی شد برا خودش :D
+انصافا" درسامون سخته ها ،دم خودم شوفاژ که تا اینجا رسوندمش !



, ,
از برای دلم مینویسم از برای خودم نه شخص دیگری
به آمدن کسی نیازی ندارم ،به خوانده شدن یا نشدن نوشته هایم؛
بی مخاطب مینویسم برای عقشم نمی نویسم... هــه خنده ام میگیرد بار ِ اولیست که از عشق مینویسم معتقدم به اینکه عشق قوی ترین نیروی عالم است اما نه این عشق ها نه این عاشقی ها ، عشق یعنی عشق من به کتابام که حاضرم رو صورتم خط بیفته رو کتابم نیوفته! کتابایی که با عشق میخرم با عشق جلد میکنم با خودکار نمی نویسمشان! و بسی دوستشان دارم ،عشق یعنی عشق من به چایی با طعم هــِـل ! عشق من به شیرجه تو عمق سه و نیم متری و اضطراب خفگی ، عشق من به حل مسئله ها و معادله های عجیب غریب ریاضی و کشف رابطه بینشون ، عشق یعنی دیـکودر گیتـ کموتاتور روتور ترانزیستور آقای وبستر، عشق یعنی جریان به کدوم سمته! عشق یعنی من میمیرم اما زانو نمیزنم ، عشق یعنی میبینم ُ میفهمم اما خودمو میزنم به ندیدنشان ،عشق یعنی تو خیابون بازوی مامانمو نگه دارم ،عشق یعنی سیب زمینی سرخ شده،عشق یعنی سرعتـ 130 تا و لرزش فرمون تو دست و صدای تـَق تـَق النگو:l ،عشق یعنی دنیای دخترونه ی من با همه ی مردونگیاش، عشق یعنی بوی چادرنماز مادرم


, ,
از اون روزی که حال و هوای دوشنبه برام عوض شده روزها زود زود میگذرن.. مثلا" به نظرم میاد انگار همین دیروز بود که از دوشنبه ی منحوس نوشتم ،عمرم همین طور میگذره شاید فردا دیگه نباشم
دو ماه از پاییز گذشته و من هنوز درکش نکردم، این همه بارون میباره اما هنوز یه بار هم نرفتم توش قدم بزنم،دیروز که تو دانشگاه داشتم  میرفتم کلاسم و از کنار درختا رد میشدم یهو دیدم درختی که هفته پیش خیلی خوشگل بود برگهاش و باهاش هم عکس گرفتم حالا فقط تنه اش مونده دریغ از یه برگ.. با خودم فکر میکنم که برگها هم بیچاره کـُنده ی درخت رو تنها گذاشتن و  ترکش کردن دیگه چه انتظاری از آدما داریم؟
میوه در انتهای کمال می افتد و برگ در انتهای زوال بنگر که چگونه می افتی