آرام نشستهام در اتاق جدیدی که دیروز به آن اثاث کشی کردم، میان انبوهی از پرونده ها و لوازم الکتریکی وصل نشده، درب یخچال را باز گذاشته ام تا یخش آب شود، چای ساز را روی میزم کارم روشن کردم و دو لیوان چای کیسهای خوردم و هنوز روی میزم است به جای کیبورد، کمدم بهم ریخته ست و زونکن هایی که هنگام جابجایی روی هم افتاده اند مرا نظاره میکنند، بقیه پوشه ها و پرونده ها روی یخچال است، ساعت دیواری هم روی آنها قرار داد. و من آرام منتظر اعلام نظر کمیته نشستهام. هنوز گوشم به صدای افرادی که پشت پنجره اتاق روی نیمکت حیاط مینشینند و صحبت میکنند عادت نکرده است. چهار سال و دو روز است که در این شهر زندگی میکنم هوای بهاری اردیبهشت جان را طراوت میبخشد و من آرام نشسته ام و منتظرم.