در چشم به هم زدنی خرداد هم از راه رسیده است، اگر اینچنین سریع بگذرد غمی نیست، اما وای به حال روزی که ساعت حرکت نکند و زمان لاکپشتی سپری شود!
به اطرافیان گفته ام نهایت 5 سال میمانم اما در دلم به 2 سال هم نمیکشد، دور خواهم شد از این غریب، این شهر حس خفگی به من میدهد حتی صدایم درنمیآید، مردمش سخنم را نمیفهمند، این بار حتی نمیخواهم مردم شهر مرا در ذهنشان حفظ کنند، دلم میخواهد همچون عابری گذر کنم از این بیمارستان.